مهتاب
به وبلاگ شخصي حامد آل عصفور خوش آمديد
نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام خرداد 1393 توسط حامد آل عصفور |
به علت وجود مشکل در سایتی که عکسهارو آپلود کردم، موقتا بعضی از عکسها باز نمیشه.به زودی اصلاح می کنم.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 توسط حامد آل عصفور |
 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه ششم اردیبهشت 1393 توسط حامد آل عصفور |
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 توسط حامد آل عصفور |
نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر 1392 توسط حامد آل عصفور |



برچسب‌ها: فسا, روستای رونیز
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1392 توسط حامد آل عصفور |



 


برچسب‌ها: الموت, روستای اندج
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر 1392 توسط حامد آل عصفور |
سلامی دوباره .....

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 توسط حامد آل عصفور |

 

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
 

در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:
 

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.
 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشۀ ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید، تو به من گفتی:

ـ «از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینۀ عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!»

 

با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .»

باز گفتم كه : «تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!»

 

اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

 

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .


بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

فریدون مشیری
از مجموعۀ «ابر و کوچه»

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم اسفند 1389 توسط حامد آل عصفور |

جام اگر بشکست ؟

 

زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند

شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند

 

ابر بی باران اندوهم - خار خشک سینه کوهم

سالها رفته است کز هر آرزو خالی است  آغوشم

 

نغمه پرداز جمال عشق بودم - آه -

حالیا خاموش خاموشم

یاد از خاطر فراموشم!

 

روز چون گل می شکوفد بر فراز کوه

عصر پرپر می شود این نو شکفته - در سکوت دشت -

روزها این گونه پرپر گشت...

 

لحظه های بی شکیب عمر

چون پرستوهای بی آرام در پرواز

رهروان را چشم حسرت باز

 

......اینک اینجا شعر و ساز و باده آماده است!
من - که جام هستیم از اشک لبریز است- می پرسم :

در پناه باده باید رنج دوران را ز خاطر برد ؟
با فریب شعر باید زندگی را رنگ دیگر داد ؟
در نوای ساز باید ناله های روح را گم کرد ؟

ناله من میتراود از در و دیوار
آسمان - اما - سراپا گوش و خاموش است !


همزبانی نیست تا گویم به زاری- ایدریغ -
دیگرم مستی نمیبخشد شراب!
جام من خالی شد است از شعر ناب!
ساز من : فریادهای بی جواب!!

.......همچنان در ظلمت شبهای بی مهتاب،
همچنان پژمرده در پهنای این مرداب،
همچنان لبریز از اندوه میپرسم :

جام اگر بشکست؟!!
ساز اگر بگسست؟!

شعر اگر دیگر به دل ننشست ....؟!!!
                                                       (فریدون مشیری)




نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم اسفند 1389 توسط حامد آل عصفور |
شاعر از کوچه مهتاب گذشت

                    لیک شعری نسرود

                               نه که معشوقه نداشت

                                        نه که سرگشته نبود

                                                 سال ها بود دگر

                                                        کوچه مهتاب خیابان شده بود




 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم اسفند 1389 توسط حامد آل عصفور |

دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید





ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم اسفند 1389 توسط حامد آل عصفور |

                   

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا / خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا / التفاتی به اسیران بلا نیست تو را



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم فروردین 1389 توسط حامد آل عصفور |
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388 توسط حامد آل عصفور |
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مهر 1388 توسط حامد آل عصفور |
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط حامد آل عصفور |
یک گالن روغن سوخته ، می‌تواند تقریبا یک میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند

 



ادامه مطلب...
.: Weblog Themes By PayamBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان